ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت سی و چهارم :
فصل چهار
وارد خانه شد و در را پشت سرش بست. کفشهایش را همانجا مقابل در رها کرد و خسته و کلافه جلو رفت. راهروی ورودی را پشت سر گذاشت و وارد سالن نسبتا کوچک خانه شد. ثانیهای به قاب عکس بزرگ روی دیوار خیره ماند و لبخند خستهش را مثل هر شب نثار چشمهایی کرد که از درون قاب به رویش میخندیدند.
سوئیچ موتورش را روی کانتر انداخت و وارد آشپزخانه شد. بطری آب را بیرون کشید و سمت کاناپهÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
شادان
0الان این تابلو عکس الی هست دیگه مگه نه؟
۵ روز پیششادان
0من کشک بادمجون دوست ندارم خوب شد پویان نرفت .. حالا اگه یه غذای دیگه ای بود شاید
۵ روز پیششادان
0من که حسابی کنجکاوم بفهمم چی به چیه و *** به کیه ..
۵ روز پیششادان
0خوبه کم کم داریم با زندگی پویانم اشنا میشیم ..🩷🩷
۵ روز پیشفرشته
0وای خدای من😍 چه رمان جذاب و خاص و دلبری.. من که از بس به معماهاش فکر کردم مغزم درد گرفت، نمیشه اصلا حدس زد در ادامه چی میشه، واقعا رمانی شاهکاره😍❤️
۲ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
خوشحالم که ذهنتو درگیر کرده😎
۲ ماه پیشفرشته
0رمانی که دل می بره❤️
۲ ماه پیشفرشته
0جذاب و زیبا❤️
۲ ماه پیشفرشته
0فوق العاده مثل همیشه❤️
۲ ماه پیشفرشته
0بهترینی بانو جانم که بهترین رمان رو خلق کردی😍❤️
۲ ماه پیشزهرا
1فکر کنم پویان یه داداش دوقلو داشته قل خودش حالا شاید فوت شده حدسم میگه با الناز بوده
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0حقیقتا دلم میخواد قاب الی باشه .. و پویان همون غریبه اشناش 🤩🤩